مناصب درباري و دولتي به تناسب اهميت آنها، به چند دسته تقسيم ميشد. اول، منصب هايي كه نام صاحبان آنها با عنوان عاليجاه همراه بود. صاحبان اين مناصب نيز دو دسته بودند: اول، امراي سرحد، يعني اميراني كه در خارج از دولتخانههاي شاهي خدمت ميكردند و دوم، امراي دولتخانه كه همگي در دربار شاهي بودند و هر يك شغل خاصي داشت. امراي سرحد، نيز به ترتيب اهميت، به چهار طبقه تقسيم ميشدند: ولات، بيگلربيگيان، خانان و سلطانان. در ايران چهار والي وجود داشت، اول، والي عربستان، دوم والي لرستان فعلي، سوم، والي گرجستان، و چهارم، والي كردستان. سيزده ولايت را نيز بيگلربيگيان اداره ميكردند و آن سيزده ولايت قندهار، شروان، هرات، آذربايجان، چخور سعد (ارمنستان) قراباغ، استراباد، كهگيلويه، كرمان، مروشاه جهان، عليشكر، مشهد و قزوين بود. در هر ايالت و ولايت نيز خانان و سلطانان متعدد در نواحي مختلف حكومت داشتند كه عزل و نصبشان در اختيار ولايت و بيگلربيگيان بود. در زمان شاه عباس، مقام و قدرت خان فارس، كه به عنوان اميرالامرا و بيگلربيگي هر دو خوانده ميشد، از همهي حكام ايران برتر و بيشتر بود. - امراي سرحد. از هر طبقه كه بودند ناگزير بودند كه همه سال از درآمد قلمرو حكومت خود، حقوق سربازان مخصوص آن محل را به پردازند و مبلغي معين نيز براي خزانهي شاهي و وزير اعظم به فرستند. در طول سال نيز چند بار به بهانههاي مختلف پيشكشها و هدايايي كه به اصطلاح زمان، بارخانه گفته ميشد براي شاه ميفرستادند. - امراي دولتخانه. از ميان امراي دولتخانه، گذشته از اعتمادالدوله يا وزير اعظم، مقام قورچي باشي و قوللر آقاسي و ابشيك آقاسي باشي و تفنگچي آقاسي از مقام ديگران عاميتر و برتر بود و ايشان را «اركان دولت قاهره» ميناميدند. اين چهار تن با وزير اعظم و واقعه نويس و ديوان بيگي كه بر روي هم هفت نفر ميشدند، از امراي جانقي بودند، يعني در مجلس شوراي سلطنتي شركت ميجستند و اگر مجلس مشورت، براي فرستادن سپاه و لزوم جنگ به يكي از نواحي كشور بود، سپهسالار نيز در آن مجلس حاضر ميشد. - اعتماد الدوله. مقام وزير اعظم يا اعتماد الدوله، بزرگترين مقام درباري ايران بود. تمام درآمدها و مخارج مملكت از هر قبيل با اجازهي او وصول يا خرج ميشد و تمام احكام كشوري و مالياتي و لشكري، نخست به مهر او و بعد به مهر شاه ممهور ميشد دخل و خرج كشور، با صوابديد و موافقت او معين ميشد و تمام اسناد و مدارك مالياتي و گزارشهاي تحويلداران و تحصيلداران و حكام و ماموران ديوان، از نظر او ميگذشت. اعتماد الدوله همه روز در كشيكخانهي دولتخانه مينشست و به عرايض مردم ميرسيد. امرا و ارباب مناصب و مستوفيان و وزيران و سرداران بزرگ نيز براي اجراي احكام و دستورهاي او، در آنجا گرد ميآمدند اعتماد الدوله، در حقيقت رييس شوراي سلطنتي، وزير دارايي، وزير خارجه، وزير تجارت، و در هر كار نايب شخص شاه بود و چون در مجلس شاه جانب راست او مينشست، او را وزير دست راست هم ميگفتند. اعتماد الدوله، مواجب معيني نداشت، ولي به عناوين رسم الوزراء و انعام و رسومات ، مبالغي ميگرفت. مثلا؛ وزير اعظم در زمان شاه سلطان حسين، مبلغ هشتصد و سه تومان و سه هزار و كسري دينار به عنوان رسم الوزراء، و در حدود بيست و هفت تومان وجه نقد و جنس به عنوان انعام و توماني، پانصد دينار از اجارهي املاك و مستغلات ديواني، و توماني، سيصد و سي دينار از تيول ماموران و حكام، و توماني هفتصد و چهارده دينار از انعام امرا و مواجب و حل السعي عمال و غيره دريافت ميكرد. - قورچي باشي. به قلب، ركن السلطنه نيز خوانده ميشد، پس از اعتماد الدوله بزرگترين امراي دولت صفوي بود رياست يا ريش سفيدي همهي طوايف و ايلهاي مختلف قزلباش يا او بود. تمام امور قورچيان را او اداره ميكرد و تيول و موجب سالانهي ايشان با اجازه و تصديق وي پرداخته ميشد او خود، هر سال از هزار تا هزار و پانصد تومان حقوق ميگرفت و ناحيهي كازرون، تيول وي بود قورچي باشي رييس قورچيان بود، اين سمت، هميشه به يكي از سران نامي طوايف قزلباش كه مورد اعتماد كامل شاه بود، سپرده ميشد. - قوللر آقاسي. قوللر آقاسي، به رييس غلامان شاهي گفته ميشد و لقب ركن الدوله داشت. شاه عباس براي اين كه از خطر قدرت و اهميت و نفوذ قزلباشان بكاهد، سپاه مجهز و مرتبي ترتيب داد كه يك دستهي بزرگ آن، از غلامان شاه، تشكيل ميشد. افراد اين دسته، بيشتر از طوايف گرجي، چركس و ارمني بودند. مقام قوللر آقاسي، بعد از قورچي باشي، مهمترين مقامات دولتي بود، و تمام امور مربوط به غلامان، به صوابديد و اجازه او انجام ميگرفت. حقوق سالانهي قوللر آقاسي در اواخر دولت صفوي از درآمد ولايت گلپايگان پرداخته ميشد و اين ولايت، تيول وي بود. در زمان شاه عباس، نخست الله وردي خان، و پس از وي قرچغاي خان، مقام قوللر آقاسي داشتند. - ايشيك آقاسي باشي. ايشيك آقاسي باشي، رييس تمام يساولان، و ايشيك آقاسيان و قاپوچيان و جارچيان، ديوان شاهي، و مسوول نظم و ترتيب مجلس شاه بود جاي كساني را كه درين مجلس اجازهي جلوس داشتند، با رعايت مقام و منصب هر كس، او معين ميكرد. ايستادگان مجلس نيز با صوابديد و موافقت او در جاي خود قرار ميگرفتند. ابشيك آقاسي باشي، چهل ايشيك آقاسي، در تحت فرمان خود داشت كه به نوبت در ادارهي مجلس شاه دستيار او بودند. - تفنگچي آقاسي. شاه عباس، براي اين كه از قدرت قزلباشان به كاهد، دستهاي تفنگدار منظم نيز، از روستاييان و رعاياي ولايات و اعراب خوزستان و غيره ايجاد كرد كه مثل غلامان شاهي از خزانهي دولت موجب ميگرفتند. رييس اين دسته را تفنگچي آقاسي، ميگفتند. او مسووليت تمام كارهايي را كه مربوط به تفنگچيان بود - تعليم و تربيت افراد و جمع آوري ايشان در مواقع جنگ و پرداخت مواجب آنان - بر عهده داشت. - ناظر. ناظر يا رييس دربار، بر تمام بيوتات سلطنتي و صندوقخانه و جبه خانه و املاك خالصه و ايلخيهاي پادشاه، رياست و نظارت كرده و رسيدگي به امور درباري از جمله وظايف وي بود. به دستور او، در اول هر سال مشرف يا «مميز» بيوتات مخارج ششماههي «سركار خاصهي شريفه»، دستگاه سلطنتي را به تخمين برآورد ميكرد و به امضاي ناظر ميرساند و براي اعتماد الدوله ميفرستاد و با اجازهي او، وجه مصوبه را از خزانه ميگرفت. ناظر، بر روحيه آن نظارت ميكرد لباسهاي شخصي شاه و خلعت هايي كه در مدت سال به اشخاص مختلف ميداد، همه به وسيله ناظر تهيه ميشد و هيچ گونه خرج درباري، بي اجازهي كتبي او ميسر نبود. ميرآخور باشي و جبه دار باشي و متصديان آشپزخانه و آبدارخانه و اصطبل و بيوتات و املاك شاهي همه در اختيار و فرمان او بودند ناظر را به تركي «كرك يراق» هم ميگفتند. - ديوان بيگي. ديوان بيگي نيز از اركان دولت صفوي بود و با عناوين عاليجاه و مقرب الخاقان خوانده ميشد. ديوان بيگي هر هفته، چهار روز با صدر خاصه و صدر ممالك در كشيك خانه - كه مخصوص ديوان بيگيان - بود - مينشست و به دعاوي مربوط به احداث چهارگانه قتل، ازلهي بكارت و كور كردن و شكستنت دندان، رسيدگي ميكرد. اجراي احكام شرعي و مراقبت در نظم و آرامش شهر اصفهان و جلوگيري از تعديات اقربا بر ضعيفان نيز از وظايف وي بود. دو روز ديگر هفته را هم، در خانهي خود به دعاوي عرفي ميرسيد، ولي اگر دعوي دربارهي ماليات دولت يا طرف دعوا، از جملهي زيردستان و ملازمان وزير اعظم بود آن را به وزير مراجعه ميداد. دعاوي مربوط به قورچيان و غلامان كاركنان دولتخانهي شاهي را نيز نزد ريش سفيدان و روساي هر دسته ميفرستاد. ديوان بيگي در حقيقت بر امور قضايي كشور نظارت ميكرد و تمام قوانين حقوقي و جزايي، به دست او و دستيارانش اجرا ميشد. حتي مردم ولايات هم اگر از حكام شكايتي داشتند، به او مراجعه ميكردند و او به شكايات ايشان رسيدگي ميكرد و حقيقت را به عرض شاه ميرسانيد. علاوه بر اين، شاه خود نيز گاه به كشيك خانه ميرفت و با ديوان بيگي و «صدور» (صدر خاصه و صدر ممالك) به شكايات مردم ميرسيد. حقوق ديوان بيگي در اواخر دورهي صفويه، پانصد تومان به عنوان مواجب و نود و دو تومان و سه هزار و كسري به عنوان تيول بوده و گاه نيز هزار تومان ميگرفته است از جرايمي هم كه مقصران ميپرداختند. ده يك به او ميرسيد، و چنان كه يكي از مورخان نوشته است، اگر مرد درستكاري بود لااقل سالي سه هزار تومان درآمد داشت. - ميرشكارباشي. صاحب اين مقام، امور شكار شاه را اداره ميكرد و عنوان قوشچي باشي هم داشت. بيش از هزار نفر زيردست او به كار تهيهي اسباب و ادوات شكار و تربيت بازان و يوزان و سگان شكاري شاه مشغول بودند مواجب سالانهي او هشتصد تومان به عنوان انعام از درآمد گيلان، پنجاه تومان از ارامنهي جلفا، و بيست تومان از زردشتيان اصفهان بود، سلاخان، كله پزان و مرغ فروشان نيز همه ساله مبلغي به او رسوم ميدادند. - توپچي باشي. رييس توپچيان بود و به كارهاي ايشان رسيدگي ميكرد. فرماندهي نيروي دريايي ايران نيز با وي بود، ولي در حقيقت كار و زحمت زيادي نداشت؛ زيرا شاه عباس، غالبا توپ را در پشت قلعهي دشمن ميريخت و توپخانه منظم و مفصلي در كار نبود، نيروي دريايي ايران هم چيزي نبود كه نيازمند فرمانده و مدير باشد. در خليج فارس، اساسا كشتي دولتي و جنگي، چنان كه كشورهاي بزرگ اروپايي داشتند وجود نداشت. - ميرآخور باشي. در دربار صفوي، دو نفر شغل ميرآخور باشي داشتهاند: يكي ميرآخور باشي جلو، كه مامور نظم و ترتيب اصطبلهاي شاهي و نگاهداري اسبان سلطنتي و آن چه كه به او پيشكش ميكردند بود، هنگام سوار شدن شاه نيز، در كار جلوداران و همراهان وي مراقبت ميكرد مواجب ميرآخوران و جلوداران و مهتران خادمان و خواجه سرايان و سيار عملهي اصطبلهاي شاهي نيز با تصديق و مهر او پرداخته ميشد. ديگري، ميرآخور باشي صحرا، كه همهس سال بدان نظر دواب به ايلخيهاي خاصهي سلطنتي رسيدگي ميكرد و در تربيت و نگاهداري آنها نظارت داشت. مواجب سالانهي ميرآخور باشي جلو، صد و هشتاد و دو تومان و كسري بود، و از پيشكشها و انعامها و غيره نيز چيزي به عنوان رسوم ميگرفت، مواجب ميرآخور باشي صحرا، سالي صد و بيست و هفت تومان و پنجهزار دينار بود و مبلغي نيز از طريق رسوم و انعام به او ميرسيد. - مجلس نويس شاه يا واقعه نويس، پس از وزير اعظم از همهي درباريان دورهي صفوي، يا شخص شاه محرمتر بود، و به همين سبب او را (عاليجاه مقرب الخاقان) ميخواندند. او در مجالس خاص و عام نزديك شاه مينشست، در شوراهاي سلطنتي شركت ميجست و چون تمام احكام شاهي به وسيلهي او نوشته و اجرا ميشد، از همهي اسرار دولتي آگاه بود، امراي دولت حكام، سرداران و ماموران كشوري و لشكري در حلب دوستي و محبتش ميكوشيدند تا با كمك وي خود را به شاه نزديكتر كنند. تمام احكام و اوامر شاهي، به وسيلهي مجلس نويس تهيه و ابلاغ ميشد. جواب نامههاي پادشاهان بيگانه را او انشاء ميكرد. احكام مناصب و مواجب و تيول و غيره را او مينوشت. عرايض امرا و حكام را كه از ولايات ميرسيد به عرض شاه ميرسانيد و جواب آنان را به دستور شاه تهيه ميكرد واقعه نويس اجازه داشت كه در هر موقع چه در مجالس خاص و چه در مجالس عام به خدمت شاه رفته و استدعاي خود يا ديگران را به عرض به رساند، زيردست او نيز يك نفر به عنوان رقم نويس ديوان اعلي، و سه نفر دستيار و يك سر رشته دار ثبت ارقام و دو رقم نويس، و دو عضو دفتري و يك نامه نگار خدمت ميكردهاند. مجلس نويس، سالي سيصد تومان مواجب داشت، و از تيول و مواجب امرا و حكام و غيره نيز، توماني دويست دينار به عنوان رسوم ميگرفتند. در مجلس شاه نيز دو جانب چپ او مينشست و به همين سبب گاه او را وزير دست چپ ميگفتند. - مستوفي الممالك. وي مسوول مالياتهاي كشور بود و عمال دولتي بايستي مالياتها را از روي صورت هايي كه او معين ميكرد وصول كنند. مواجب و تيول بيگلربيگيان حكام ولايات، رسوم وزيران، مستوفيان، كلانتران، حقوق ارباب قلم و سربازان و غيره نيز با تصديق و مهر او پرداخت ميشد. مستوفي الممالك، مسوول كار همهي مستوفيان و نويسندگان دربار شاهي بود و مستوفيان ايالات و ولايات نيز همگي زيردست و فرمانبردار او بودند. مواجب سالانهي او در اواخر دولت صفوي، سالي سيصد و دو تومان و نه هزار دينار بوده ولي از تيول و مواجب و انعام امرا و حكام و درباريان و از برواتي كه به نام هر كس صادر ميشد نيز به تفاوت، از توماني سي تا نود دينار ميگرفته است. - خليفه الخلفا. صوفيان در دورهي صفويه، از ساير طوايف قزلباش به شاه نزديكتر و نسبت به او فداكارتر و مطيعتر بودند، رييس صوفيان هر يك از طوايف قزلباش را خليفه و رييس همهي صوفيان را خليفه الخلفا ميگفتند. اين مقام تا زمان شاه عباس اول، از مقامات بزرگ بود زيرا خليفه الخلفا از نظر صوفيان، نايب مرشد كامل يا پادشاه صفوي محسوب ميشد و همگي اطاعت احكام او را مانند حكام شاه، لازم و واجب ميدانستند.
تاريخ اجتماعي ايران از آغاز تا مشروطيت
دكتر عزت الله نوذرى
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 17:2 توسط طاهربابایی
|
طاهر بابایی/ دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی- دانشگاه تهران