بیگلربیگی در دوره صفویه
منصب بیگلربیگی در دوره صفویه اغلب به صورت «امیرالامراء» خطاب یا توصیف شده است. در دوره صفویه، این عنوان برای اولین بار در سال 950ق در مورد حاکم هرات به کار رفته و پس از آن به حاکم استرآباد و حاکم کرمان اطلاق شده است. در سده 10ق/ 16م این لقب برای حاکمان بزرگ به کار می رفت؛ اما در سده 11ق/ 17م کاربرد وسیعتری یافت و در مورد حکام رده پایین تر نیز استفاده شد. ظاهراً تعداد بیگلربیگی ها به وسعت قلمرو بستگی داشته و در دوره های مختلف تغییر می کرده است؛ به طوری که در دوره شاه عباس دوم(حک: 1052-1077ق) 37 تن و در دوره شاه سلطان حسین(حک: 1105- 1135ق) 13 تن بیگلربیگی وجود داشت.
بیگلربیگی ها از امرای سرحد(امرای غیر دولتخانه/ غیر درگاه معلّی) بودند. امرای مذکور بر اساس اهمیت و اعتبار به چهار گروه «والی»، «بیگلربیگی»، «خان»، و «سلطان» تقسیم می شدند. والیان از لحاظ قدرت و نفوذ بر بیگلربیگی ها برتری داشتند و بیگلربیگی ها نیز به نوبه خود خان ها و سلطان ها را زیر فرمان داشتند و مسئول عزل و نصب آنان بودند. بیگلربیگی اغلب اوقات از طرف شاه منصوب می گشت؛ اما گاهی نیز این منصب موروثی بود.
اصطلاح امیرالامراء(احتمالاً تا حدی متفاوت از بیگلربیگی) به فرمانده کل قوای قزلباش که بنیان قدرت صفوی را تشکیل داده بود، اطلاق می گردید و مختصّ قزلباش ها محسوب می شد. این عنوان پس از اندکی منسوخ شد و در زمان شاه عباس اول اثری از آن دیده نمی شود. منسوخ شدن منصب امیرالامرائی و جایگزینی آن با «قورچی باشی»، تا اندازه ای بازتاب تضعیف تدریجی موقعیت قزلباش در نیمه دوم حکومت طهماسب اول(حک: 929- 986ق) بوده است.
مهم ترین وظایف بیگلربیگی صفویه عبارتند از: اداره امور بیگلربیگی مربوطه، ایلچی گری، جلوگیری از تاخت و تازهای قبایل همجوار و فرماندهی سپاهیان خود و لشگریان خان های زیرد. تا زمانی که جنگ ادامه داشت، به بیگلربیگی لقب «سردار» داده می شد. شاید به همین خاطر است که گاهی اصطلاح «سرداری» به گونه ای با بیگلربیگی به شکل مترادف به کار رفته است. در میان بیگلربیگی ها، گروهی تحت عنوان «وزرای ایالات» حضور داشتند که در هنگام وقوع خطری فوری، فرماندهی نظامی را بر عهده می گرفتند.